![]() |
![]() |
گشت غمناک دل و جان عقاب
چو از او دور شد ایام شباب
دید کش دور انجام رسید
آفتابش به لب بام رسید
باید از هستی دل برگیرد
ره سوی کشور دیگر گیرد
خواست تا چاره ناچار کند
دارویی جوید و در کار کند
صبحگاهی ز پی چاره کار
گشت بر باد سبک سیر سوار
گله کاهنگ چرا داشت به دشت
ناگه از وحشت پر ولوله گشت
و آن شبان بیم زده دل نگران
شد پی بره نوزاد دوان
کبک در دامن خاری آویخت
مار پیچید و به سوراخ گریخت
آهو استاد و نظر کرد و رمید
دشت را خط غباری بکشید
لیک صیاد سر دیگر داشت
صید را فارغ و آزاد گذاشت
چاره مرگ نه کاریست حقیر
زنده را دل نشود از جان سیر
صید هر روزه به چنگ آمد زود
مگر آن روز که صیاد نبود
***
آشیان داشت در آن دامن دشت
زاغکی زشت و بد اندام و پلشت
سنگها از کف طفلان خورده
جان ز صد گونه بلا در برده
سالها زیسته افزون ز شمار
شکم آکنده ز گند و مردار
بر سر شاخ ورا دید عقاب
ز آسمان سوی زمین شد به شتاب
گفت ای دیده زما بس بیداد
با تو امروز مرا کار افتاد
مشکلی دارم اگر بگشایی
بکنم هر چه تو می فرمایی
گفت ما بنده ی درگاه توییم
تا که هستیم هواخواه توییم
بنده آماده بود فرمان چیست؟
جان به راه تو سپارم جان چیست؟
دل چو در خدمت تو شاد کنم
ننگم آید که زجان یاد کنم
اینهمه گفت ولی با دل خویش
گفتگویی دگر آورد به پیش
کاین ستمکار قوی پنجه کنون
از نیاز است چنین خوار و زبون
لیک ناگه چو غضبناک شود
زو حساب من و جان پاک شود
دوستی را چو نباشد بنیاد
حزم را باید از دست نداد
در دل خویش چو این رای گزید
پر زد و دور ترک جای گزید
زار و افسرده چنین گفت عقاب
که مرا عمر حبابیست بر آب
راست است این که مرا تیز پر است
لیک پرواز زمان تیز تر است
من گذشتم به شتاب از در و دشت
به شتاب ایام از من بگذشت
گر چه از عمر دل سیری نیست
مرگ می آید و تدبیری نیست
من و این شهرت و این حشمت و جاه
عمرم از چیست بدین حد کوتاه
تو بدین قامت و بال ناساز
به چه فن یافته ای عمر دراز؟!
پدرم از پدر خویش شنید
که یکی زاغ سیه روی پلید
با دو صد حیله به هنگام شکار
صد ره از چنگش کردست فرار
پدرم نیز به تو دست نیافت
تا به منزلگه جاوید شتافت
لیک هنگام دم بازپسین
چون تو بر شاخ شدی جایگزین
از سر حسرت با من فرمود
کاین همان زاغ سیاه است که بود
عمر من نیز به یغما رفته ست
یک گل از صد گل تو نشکفته ست
چیست سرمایه ی این عمر دراز؟
رازی اینجاست تو بگشا این راز
زاغ گفت: ار تو در این تدبیری
عهد کن تا سخنم بپذیری
عمرتان گرچه پذیرد کم و کاست
گنه کس نه که تقصیر شماست
ز آسمان هیچ نیایید فرود
آخر از این همه پرواز چه سود؟
پدر من که پس از سیصد و اند
کان اندرز بود و دانش و پند
بار ها گفت که بر چرخ اثیر
باد ها راست فراوان تاثیر
باد ها کز زبر خاک وزند
تن و جان را نرسانند گزند
هر چه از خاک شود بالا تر
باد را بیش گزند است و ضرر
تا بدانجا که بر اوج افلاک
آیت مرگ بود پیک هلاک
ما از آن سال به سی یافته ایم
کز بلندی رخ برتافته ایم
زاغ را میل کند دل به نشیب
عمر بسیارش از آن گشته نصیب
دیگر این خاصیت مردار است
عمر مردار خوران بسیار است
گند و مردار بهین درمان است
چاره ی رنج تو زآن آسان است
خیز و زین بیش ره چرخ مپوی
طعمه ی خویش بر افلاک مجوی
ناودان جایگهی سخت نکوست
به از آن کنج حیاط و لب جوست
من که صد نکته ی نیکو دانم
راه هر برزن و هر کو دانم
خانه ای در پس باغی دارم
وندران گوشه سراغی دارم
خوان گسترده ی الوانی است
خوردنی های فراوانی هست
***
آنچه زآن زاغ چنین داد سراغ
گندزاری بود اندر پس باغ
بوی بد رفته از آن تا ره دور
معدن پشه مقام زنبور
نفرتش گشته بلای دل و جان
سوزش و کوری دو دیده از آن
آن دو همراه رسیدند از راه
زاغ بر سفره خود کرد نگاه
گفت: خوانی که چنین الوان است
لایق محضر این مهمان است
میکنم شکر که درویش نیم
خجل از ماحضر خویش نیم
گفت و بنشست و بخورد از آن گند
تا بیاموزد از او مهمان پند
***
عمر در اوج فلک برده به سر
دم زده در نفس باد سحر
بار ها آمده شادان ز سفر
به رهش بسته فلک طاق ظفر
ابر را دیده به زیر پر خویش
حیوان را همه فرمانبر خویش
سینه کبک و تذرو و تیهو
تازه و گرم شده طعمه او
اینک افتاده بر این لاشه و گند
باید از زاغ بیاموزد پند
بوی گندش دل و جان تافته بود
حال بیماری دق یافته بود
دلش از نفرت و بیزاری ریش
گیج شد بست دمی دیده خویش
یادش آمد که بر آن اوج سپهر
هست پیروزی و زیبایی و مهر
فر و آزادی و فتح و ظفر است
نفس خرم باد سحر است
دیده بگشود و به هر سو نگریست
دید گردش اثری زاینها نیست
آنچه بود از همه سو خواری بود
وحشت و نفرت و بیزاری بود
بال بر هم زد و بر جست از جا
گفت که: ای یار ببخشای مرا
سالها باش و بدین عیش بساز
تو و مردار تو و عمر دراز
من نیم در خور این مهمانی
گند و مردار تو را ارزانی
گر در اوج فلکم باید مرد
عمر در گند به سر نتوان برد
شهپر شاه هوا اوج گرفت
زاغ را دیده بر او مانده شگفت
سوی بالا شد و بالا تر شد
راست با مهر فلک همسر شد
لحظه ای چند بر این لوح کبود
نقطه ای بود و دگر هیچ نبود.
شعر از زنده یاد: "پرویز ناتل خانلری"
بی نوشت:
دوست عزیز اسم این شعر عقاب هست بنده نام تابیک و به اسم اصلی شعر تغییر دادم:sh:
دیشب با یکی از دوستام که روانشناسه در مورد ضریب هوشی صحبت می کردیم. من تا اون روز فکر می کردم که داشتن ضریب هوشی یک چیز مادر زادیه ولی اون به من گفت که با یک سری تمرینات هر کسی می تونه ضریب هوشیش رو تا حد زیادی افزایش بده و همینطور یک سری کارها باعث میشه ضریب هوشیمون کاهش پیدا کنه. یک مقاله واسم میل کرد در همین زمینه که عینا واستون میزارم مطالعه کنین نظر هم یادتون نره
- جدول حل کنید. حل جدول کلمات متقاطع یک جور ورزش ذهنی به حساب می آید که به افزایش بهره هوشی کمک می کند. شطرنج و سایر بازیهای فکری و پازلها هم سرگرمیهای مناسبی هستند که منجر به ورزیدگی ذهن میشوند.
2- روزی یک مرتبه، دو چیز کاملاً بیربط را در ذهنتان تصور کنید، مثلا قورباغه و قوطی. حالا سعی کنید تا آنجا که ممکن است بین این دو ارتباط برقرار کنید. تا میتوانید، به شباهتهای این دو فکر کنید و شباهتهای تازهای را میانشان کشف کنید. این تمرین با شکستن موانع کاذب ذهنی، منجر به ورزیدگی ذهن و گسترش افق دیدتان میشود.
3- مشغول شدن به یک فعالیت جدید، به ورزیدگی ذهن و رشد فکری کمک میکند: یادگیری یک زبان جدید، آموختن یک هنر یا یک مهارت تازه مثلا یادگیری نقاشی، موسیقی، رانندگی و . . .
4- جویدن آدامس منجر به کاهش استرس، تقویت تمرکز و سایر تواناییهای ذهنی میشود. با جویدن آدامس، ضربان قلب افزایش مییابد و گلوکز و اکسیژن بیشتری به مغز میرسد. جویدن آدامس همچنین منجر به تحریک بزاق میشود و یک افزایش ناگهانی در ترشح انسولین به وجود میآورد که منجر به تقویت حافظه و افزایش توان یادگیری میشود. البته یادتان باشد که رعایت بهداشت دهان و دندان برای کسانی که زیادتر آدامس میجوند، باید با دقت و وسواس بیشتری انجام شود.
5- خواب راحت و کافی شبانه به افزایش بهره هوشی کمک میکند. توصیههای مربوط به خواب راحت خیلی زیاد است، اما مهمترینش عبارتند از این دو مورد: در ساعات نزدیک به خواب از نوشیدن چای و قهوه خودداری کنید و به جایش شیر بنوشید و دوش آب گرم بگیرید.
6- انجام دو یا چند کار نامربوط به هم، به طور همزمان، منجر به تقویت بهره هوشی میشود. برای تمرین میتوانید روزی یک بار این تمرین را انجام بدهید: رادیو و تلویزیون را با هم روشن کنید و سعی کنید برای مدتی به هر دو گوش کنید و به اطلاعاتی که از هر یک دریافت میکنید، جداگانه فکر کنید و آنها را بنویسید و رویشان تمرکز کنید.
7- مهمترین ویتامین برای فعالیتهای ذهنی ویتامین B است. این ویتامین در مغزها و به ویژه گردو، گندم و موز به وفور یافت میشود. در خانواده ویتامین B، ویتامین 6B منجر به تقویت حافظه میشود و ویتامینهای 1B و 2B و 3B و 12B، منجر به تقویت توان تمرکز میگردد.
8- انجام روزانه و منظم ورزشهای ایروبیک منجر به افزایش بهرهوری مغز میشود و کمکتان میکند تا در مواقع لزوم، سریعتر و صحیحتر تصمیم بگیرید. پیادهروی روزانه و تمرین ریلکسیشن را هم فراموش نکنید.
9- میگویند عقل سالم در بدن سالم است. اگر میخواهید بدن سالمی داشته باشید، میزان سبزیجات و میوهجات تازه را در رژیم غذاییتان افزایش دهید و در عوض از میزان شیرینیجات و شکلاتها کم کنید.
10- برنامه غذاییتان را طوری تنظیم کنید که در هیچ وعدهای زیاد غذا نخورید. از نقطه نظر فعالیتهای ذهنی، اگر شما تعداد وعدههای غذاییتان را افزایش بدهید، ولی در هر وعده به میزان کمتری غذا بخورید، خیلی بهتر از این است که در یک وعده به زیاد غذا بخورید.
11- آن دسته از بازیهای رایانهای که نیازمند سرعت عمل و تصمیمگیریهای آنی برای رسیدن به نتیجه دلخواه هستند، به افزایش سرعت و دقت تصمیمگیریهایتان کمک خواهد کرد.
12- سیگار کشیدن و افراط در نوشیدن چای و قهوه به تیزهوشی و دقت نظرتان لطمه میزند. اگر به این عادتها آلودهاید، هرچه سریعتر از آنها دور شوید.
13- از این به بعد وقتی در زندگی با مساله یا مشکلی روبهرو شدید، دست به قلم شوید و روی یک برگ کاغذ، مساله یا مشکل اصلی را در مرکز صفحه بنویسید. از مرکز صفحه به سمت اطراف، فلشهایی بکشید و آنچه در خصوص جوانب مساله میدانید یا حدسیات خودتان را در این خصوص بنویسید. جایی را هم اختصاص بدهید به راه حلهایی که در طول فکر کردن به خود مساله و حواشیاش، به ذهنتان میرسد. این تمرین نیز به افزایش ورزیدگی ذهنتان منجر خواهد شد.
14- فکر کردن به مسایل دشوارتر را به ساعاتی اختصاص بدهید که ذهنتان بیشترین کارایی را دارد. این زمان برای اغلب آدمها صبح زود است و اگر بخواهیم کلیتر بگوییم، بهترین زمان برای ورزشهای دشوار فکری، تا قبل از ظهر است.
15- شنیدن موسیقیهای بیکلام و آرامشبخش، منجر به افزایش توان یادگیری و بهره هوشی میشود. در فواصل فعالیتهای ذهنیتان، خوب است زمانی را به عنوان زنگ تفریح یا وقت استراحت در نظر بگیرید و به چنین موسیقیهایی گوش بدهید.
تلفن: شرط لازم و کافی برای شروع ، ثبوت و گسترش یک رابطه عاشقانه . در گذشته برای تشخیص صداقت طرف هم کاربرد داشت اما با این سیستم مسخره آی دی کالر و افتادن شماره ، دیگر به درد این کار نمی خورد. نوع همراهشم که دیگه معرکه است! آخر حریم خصوصی و آره و اینا! معمولاً تن صدای عشاق در پشت خط کمی خشدار می شود البته این اشکال مربوط به مخابرات است ، این گونه تماس های تلفنی معمولاً طولانی هستند. شما فکرش را بکنید دو نفر دارند آخرته دورنمای آینده خودشان را برای هم ترسیم می کنند!
همکلاسی: یک تصادف تاریخی . در این مورد سازمان کنکوری ها نقش واسطه را ایفا می کند. عشقی چند منظوره که در تقلب ها و ورقه عوض کردن سر جلسه امتحان هم کاربرد بسزایی دارد. می تواند کلی هم بانی خیر شود برای بچه های دیگر !سر کلاس معمولاً عشاق جوری می نشینند که امتداد نگاهشان از هم عبور کند : در این جور مواقع استاد هم آن دورها در یک گراند تصویر مشغول فعل و انفعالی نامعلوم است . حضرت عشق در این جور مواقع ابتدا به صورت جزوه و نمونه سوال و بعد ها در قالب های مختلف مخابراتی و مراسلاتی ظاهر می شود!
هدیه: بروز عینی ماکزیمم عشق دو کبوتر. وسیله ای که با آن عاشق فریاد می زند :"" دلم فقط تورو می خواد."" نوع آن از عروسک های خرسی و مرغی و اردکی گرفته تا سند آپارتمان متغیر است.
اتومبیل: وسیله ای برای آزاد شدن انرژی جنبشی ، عامل جاری شدن سیل عشق در بزگراه ها ، لای کشیدن در اتوبان برای نشادن داندن دست فرمان به طرف به همراه آهنگ"" ما دو بال پرواز مرغ عشقیم پر کشیدیم تا اوج آسمونا"" بسیارمؤثر است. نوع ماشین هم بستگی به توانایی مالی پدر مربوطه از پیکان جوانان 57 جوات اسپرت تا پژو 206 ناز بشی الهی متغییر است. سیستم صوتی هم هرچه باحال تر باشد روابط بهتر تر تحکیم می شود
به او گفتند شاعر را بیازار
که شاعر در جهان ناکام باید
چو بیند نغمه سازی رنج بسیار
سخن بسیار نیکو می سراید
به او آزار دادن یاد دادند
بنای عمر من بر باد دادند
از آن پس ماه من نامهربان شد
ز خاطر برد رسم آشنایی
غم من دید و با من سرگران شد
مرا بگذاشت در رنج جدایی
که چون باشد به صد اندوه دمساز
به شهرت می رسد این نغمه پرداز
مرا در رنج بردن سخت جان دید
جفا را لاجرم از حد فزون کرد
فغان شاعر آزرده نشنید
دل تنگ مرا دریای خون کرد
چنان از بی وفایی آتش افروخت
که سر تا پای مرغ نغمه خوان سوخت
نگفتندش که درد و رنج بسیار
دمار از روزگار دل برآرد
دل شاعر ندارد تاب آزار
که گاه از شوق هم جان می سپارد
[/font][/align]
بدین سان خاطر ما را شکستند
زبان نغمه خوان عشق بستند
سلام خدمت همه دوستان
من پسری هستم 22 ساله دانشجو هستم
یه بار رابطه عشقی داشتم که با شکست مواجه شدم یعنی حدود 2 سال قبل .از اون به بعد هم بد بین شدم تا حدودی . یعنی کمتر می تونم رابطه ایجاد کنم. حالا یه دختری از بچه های دانشگاه رو دیدم که 1 سال از من پایینتر هستن . احساس خیلی قوی بهش ندارم یعنی می خوام که بهتر بشناسمش . قضیه بر می گرده به حدود 6 ماه پیش که اولین بار ایشون رو دیدم . از حرکات و نگاهش متوجه شدم بهم علاقه داره ولی من علاقه ای نداشتم اون زمان . پیشنهاد یکی از دوستام بعد یه مدت قرار شد سر صحبت رو با ایشون باز کنم تا بهتر بشناسم . روز اول خلاف اون چیزی که انتظار داشتم خیلی تند باهام صحبت کرد که من هم دلسرد شدم. بعدا اتفاقی باز باهم برخورد کردیم که به مرور زمان بیشتر صمیمی میشدیم . تا جایی رسید که الآن در مورد تنهاییشو و زندگی روز مرش با من صحبت می کنه تویه این 5 6 ماه هیچ حسی نداشتم به ایشون و به عنوان یه دوست به درد و دلش گوش می کردم و اون هم همینطور . الآن قصد دارم بهش پیشنهاد کنم که یه جلسه باهاش بیرون برم . ولی نمی دونم چطوری بگم چون قبلن به من گفته که از کسایی که پاشون رو از گلیمشو ن دراز تر میکنن متنفره . تو مدت این دو سال یه خورده سرد شدم . با این که فن بیان خوبی دارم و تقریبا خوش صحبتم . ولی الآن نمی دونم چطوری بهش بگم بریم بیرون . چون میدونم اولا باید تو شرایطی غیر دانشگاه ببینمش .متولد مهره .میگه بر خلاف چهره خندونش دپرس هست و همیشه تنها بوده و میگه تناییم هم دوست دارم .اهل بیرون رفتن با دوستاشم بوده ولی میگه از عید به بعد که پدرش فوت کرده دیگه حوصله بیرون رفتنم نداره و کلا الآن دوستی به اون صورت نداره . با اینکه می دونم با پسرا زیاد میونه خوبی نداره و تو دانشگاه با من بهتره رابطش و اعتماد داره تا حدودی بهم . ولی می ترسم این اعتماد فقط در سطح یه هم دانشگاهی باشه و بخوام پیشنهاد بیرون رفتن رو بگم فکر کنه سواستفاده کرده . با اینکه شواهد میگه چراغ سبز رو نشون داده ولی با توجه به اینکه یه خورده محکم و تنده می ترسم اشتباه کنم و هم خودم ضایع بشم هم اون بد فکر کنه . فقط میخوام بهتر بشناسمش . هفته ای حدودا یک یا دوبار صصحبت می کنم باهاش یعنی اتفاقی. شماره هم ندارم ازش .بعضی وقتا هم تا 2 هفته میشه نبینمش . تا حالا هم هیچ ابراز محبت آنچنانی نکردم. به نظرتون چه جوری بهش بگم که قبول کنه ببینمش خارج دانشگاه ؟ یه خورده را هنمایی کنید چطوری این موضوع رو هدایت کنم .
تحقیر می شدم که تو قد جهان شدی با روح بغض کرده من مهربان شدی
سرما گرفته بود دو دست مرا که تو در این دو قطب یخ زده آتش فشان شدی
روح مرا سکون غریبی گرفته بود دریا شدی و باد شدی ، بادبان شدی
تسخیر کرده بود مرا دست های خاک تو آمدی و بال مرا آسمان شدی
چیزی نداشتم همه از دست رفته بود اما برای من تو زمین و زمان شدی
پس من تمام وسعت خود را دعا شدم شاید تو مستجاب شدی ، ناگهان شدی
فرقی نمی کند که به هم می رسیم یا . . . در سینه ام برای ابد جاودان شدی
فکر میکنم سال سوم بودم که مدرسه کاتولیک ها درس میخوندم توی شهر خوانس فرانسه. اونجا یک دوست داشتم که مثل من با خیلی از عقاید مخالف بود.کاتولیک ها عقیده دارن که بشقاب پرنده یک چیز مزخرفه و اعتقاد به اون شرکه . خب دوستم که اسمش مختن بود کتاب اسرار بشقاب های پرنده رو بهم داد و منم که یواشکی سر کلاس لاتین داشتم اونو میخوندم گیر افتادم و یک تنبیه جانانه شدم. البته اون موقع خیلی تحت تاثیر قرار گرفتم و واقعا باور داشتم که چنین چیزی هست ولی اینو بگم همون طور که در مقاله فصل جدیدی در علوم ماورا اشاره کردم دیدن انسان های فضایی و بشقاب های پرنده فقط با تا شدگی زمان امکان پذیره که اونم هنوز در ابعادی که ما در اون زندگی می کنیم غیر ممکنه. اگه یک نگاهی هم به نظریه ریسمان بندازین بد نیست.حالا
از بحث زیاد دور نشیم. این مقاله رو بخونین و نظر بدین ممنونم مرتضی
مشاهده بیش از شصت هزار بشقاب پرنده و اختفای اسرار ساخت
و روش کار آنها از سوی سازندگان و استفاده کنندگان این شی سبب شده است تا بشقاب پرنده بصورت یک معمای غامض و لاینحل جلوهگر شود. اشیای مشاهده شده در آسمان یا در روی زمین را که تعبیر و تفسیر رفتار ، حرکت ، نمای ظاهری ، نورافشانی و سایر ویژگیهایشان در چارچوب دانش ما ، مشکل یا غیر ممکن به نظر آید و یا ظاهرا چنان نشان دهد که فناوری آنها نتواند فناوری زمین باشد یوفو (UFO) مینامند. کلمه یوفو از ترکیب حرق اول نام انگلیسی این اشیاء یعنی Unidentified Flying s ، گرفته شده و معادل فارسی آن "اشیای پرنده ناشناخته" است.
این اشیاء را بشقابهای پرنده (Flying Saurars) ، اشیاء مرموز آسمان (Sky’s Mystenous s) ، اشیاء فضایی نامتعارف (Unconventional arial Objcts) و نامهای دیگر نامیدهاند. این نامها بویژه اصلاح بشقاب پرنده و برداشت مردم از ماهیت و منشأ آن توسط مطبوعات عنوان و منتشر و متداول شده است. در جامعه علمی از اصلاح بشقاب پرنده برای اشیاء یاد شده استفاده نمیشود، زیرا همه آنها به شکل بشقاب نیستند. اطلاعات جمع آوری شده درباره بشقابهای پرنده در چند دهه گذشته ، شامل عکس ، مشاهده راداری ، شواهد عینی و اثرهای بجای مانده روی زمین یا محیط اطراف محل فرود این شی پرنده ، همه دلالت بر وجود آن میکنند.
تاریخچه بشقاب پرنده
در اسناد تاریخی بطور وضوح ، مطلبی درباره بشقاب پرنده یافت نمیشود، مطالبی که در اسناد تاریخی به عنوان پدیدههای غیر متعارف نام برده شدهاند، همان پدیدههای آسمانی هستند. اگر چه باستان شناسان ، در گوشه و کنار جهان ، اشکالی را یافتهاند که تا آنها را به عنوان تصویر سفینههای انسان ماورا زمین قلمداد میکنند، این برداشتها درست نیست. بشقاب پرندههای زیادی در سال 1276 (1897) در آمریکا دیده شدهاند. مردم آنها را کشتی هوایی (Air ship) مینامیدند، که شبیه دیژیرابل بودند (Dirigeable) بودند. بشقابهای پرنده به مفهوم امروزی آنها ، ابتدا از سال 1322 (1943) تا پایان جنگ جهانی دوم مشاهده شدهاند که همان فوفایتر (Foo Fighter) آلمانیها بودند.
در روزنامههای 22 آذر 1327 (13 دسامبر 1944) ، گلولههای نقرهای شناور در هوا ، که متناوبا خاموش و روشن میشدند و هواپیماهای شکاری و بمب افکنها را تعقیب میکردند، سلاحهای جنگی نازیها معرفی شدند. درست در زمانی که فناوری ساخت موشک و هواپیما به مرحلهای رسید که امکان سفرهای فضایی را بطور واقعی متصور کرد، فعالیت بشقابهای پرنده بطور ناگهانی افزیش یافت. روز جهانی بشقاب پرنده را باید 2 تیر 1326 (14 ژوئن 1947) در نظر گرفت، زیرا در بعد از ظهر این روز بود برای نخستین بار بعد از جنگ جهانی دوم ، گزارش مشاهده بشقاب پرنده در مطبوعات ایالات متحده آمریکا چاپ شد و از این روز صحبت بشقاب پرنده میان مردم شایع شد. مشاهده بیش از بیش بشقاب پرنده در کشورهای مختلف جهان در سال 1326 (1957) سبب شد تا این سال را "سال جهانی بشقاب پرنده" نام گذاری کنند.
ماهیت بشقاب پرنده
بررسی گزارشهای مشاهده بشقاب پرنده توسط افراد مطلع و آشنا ، فقط معتبر است. زیرا ، بسیاری از کسانی که مدعی مشاهده بشقاب پرنده شدند، اشیاء یا پدیدههای شناخته شده را به عنوان بشقاب پرنده تلقی کردند. مشهورترین و آشناترین این اشیاء یا پدیدهها عبارتند از: موشکهای پرتاب شده توسط هواپیما ، ماهوارههای برخاسته از زمین ، شهاب ، قطعات شهاب سنگ خرد شده که با انمعکاس نور خورشید روشن دیده میشوند، روشن شدن ابرهای ارتفاع پایین توسط خورشید ، طبقات موشکهای حامل ، نورهای به رنگهای مختلف حاصل از سوختن ماهوارهها در جو ، گلولههای منور نظامی ، هواپیماهایی که فرود آمدنشان را علامت میدهند، بالونهای آزمایش ، کرههای درخشان یا قرصهای براق و روشن حاصل از انعکاس نور توسط سطوح خارجی هواپیماهای مدرن ، دنباله بخار هواپیماها ، سطح بالونهای آزمایشی و هر سطح صیقل داده شده ، حشراتی که در ارتفاعات خیلی بالا پرواز میکنند، پرندگان ، هاله نورانی اطراف خطوط سیمهای انتقال برق فشار قوی در اثر احاطه شدن با کریستالهای یخ در زمستان ، سیارات ، ستارههای درخشان ، نورافکن ، اعلانات نورانی بدنه هواپیما ، امواج انعکاس یافته رادارهای دور برد روی صفحه رادار (در اثر تغییرات محلی جو) ، هواپیماهای بدون خلبان ، سراب نوری جو ، سراب الکترونیکی یونوسفری ، کاغذ سفید سرگردان در هوا که در اثر تابش نور خورشید درخشان دیده میشوند، حباب کف و غیره.
از میان اشیاء و پدیدههای فوق الذکر ، هیچ شی به انداره سیاره زهره به عنوان بشقاب پرنده گزارش نشده است. دلیل این است که ظهور ، قطر زاویهای ، رنگ ، قرمز شدگی تدریجی ، تغییر ظاهری شکل و رنگ هنگام مشاهده با دوربینهای دو چشمی با تلسکوپهای کوچک سبب غیر طبیعی جلوه دادن سیاره زهره میشود. از پدیدههای جوی دیگر که باعث ایجاد تصورات خیالی میشوند، بادهای شدید و خشن هستند.
فعالیتهای غیر عادی خورشیدی و پدیدههای مختلف جوی در لایههای مختلف جو ، شفق قطبی ، گردبادهای کوچک و ... را می توان نام برد. ملاحظه میشود که پدیدهها و اشیاء گوناگونی به عنوان بشقاب پرنده میتواند جلوهگر باشد. از میان آنها فقط تعداد کمی مربوط به بشقاب پرنده به مفهوم واقعی است. دلیل گزارشهای نامربوط به بشقاب پرنده ، بیشتر از عدم آشنایی مشاهده کنندگان با پدیدههای طبیعی و عدم اطلاع آنها از وجود اشیاء موجود در فضا و جو زمین ناشی میشود.
مشخصات کلی بشقاب پرنده
بشقابهای پرنده صورتهایی از یک شی با پیچیدگی متغیر است و معمولا از شکل هندسی کروی مشتق میشوند و به شکل دیسک ، بیضوی (شبیه به توپ راگبی) ، دوکی ، استوانهای و مخروطی دیده شدند. بیشتر آنها به شکل بشقاب با قطری حدود 7.5 متر و با گنبدی به ارتفاع 1.5 تا 1.8ر در وسط بودند. بشقابهای پرنده قادرند به سرعت ابعاد خود را تغییر دهند. بشقاب پرنده شی کاملا مجهزی است که شکل سطح قابل مشاهده آن نقش ثانوی در پرواز دارد و معمولا فاقد بال و چرخ است. این اشیاء وقتی از فاصله نزدیک مشاهده میشوند، دارای ابعاد نسبتا کوچک ، غالبا کوچکتر از 20 متر هستند، ولی ابعاد انعکاسی راداری آنها تقریبا به اندازه یک هواپیمای جت بوتینگ 707 است.
بشقابهای پرنده ، معما بصورت دسته جمعی پرواز میکنند، ولی بصورت انفرادی نیز زیاد دیده شدهاند. آنها ، گاه در فضا به قطعات کوچکتر تقسیم میشوند و در چندین مورد هم قطعات کوچک نورانی بهم پیوسته و شی واحدی را بوجود میآوزند. ازعجایب اینکه ، بشقابهای پرنده قادرند بطور ناگهانی و آنی خود را از نظرها ناپدید کنند. بشقابهای پرنده قابلیت ساکن ایستادن در هوا را دارند و میتوانند شتاب و سرعت زیاد را داشته باشند. از ویژگیهای جالب و جذابشان نور افشانی آنها میباشد. گزارشها نشان میدهند که آنها در دو فاز مختلف تاریک و روشن مشاهده میشوند، اغلب روی زمین مینشینند، گاه چنان آرام مینشینند که گویی روی قشری از مه آرمیدهاند.
از ویژگیهای دیگرشان ، وجود یک یا چند سرنشین در آنهاست که معمولا مایل به مشاهده شدن نیستند. سرنشینان بشقابهای پرنده مجهز به دستگاهی با توانایی تابش پرتوهایی هستند که از میان اشخاص و دیوار عبور میکند. سرنشینان قادر به پرواز بوده ، اصابت تیر را احساس نکرده و متقابلا میتوانند مشاهده کنندگان را فلج کنند. در برخی گزارشها آمده که سرنشینان شبیه انسان هستند. بشقابهای پرنده در پرواز در ارتفاعات کم و یا در روی زمین اثرهایی بر دستگاههای ساخت بشر و محیط اطراف بر جای میگذارند. بشقابهای پرنده از تواناییهای هواپیماهای مدرن کاملا آگاهند، از اینرو فاصله خود را اسلحه هوایماها و توپهای ضد هوایی طوری حفظ میکنند تا هموراه در خارج از برد موثر آنها قرار گیرند و میتوانند کلیه سیستمهای الکترونیکی و موتوری و راداری و ... هواپیماها را از کار بیاندازند.
مشاهده کنندگانی که به بشقابهای پرنده خیلی نزدیک شدند، در معرض آثار رادیواکتیو قرار گرفتند. به علاوه ، این اشیاء قادرند رادار را به موقع حس و خنثی نمایند و مانع قفل شدن رادارهای کنترل آتش شوند و در دید رادارهای دور برد واقع نشوند. سرنشینان بشقاب پرنده مجهز به سیستم مولد نیروی دافعه قابل حملاند، که پرواز و شناور شدن آنها را در فضا ممکن میسازد. به علاوه ، پدیدههای عدم اصابت گلوله به دستگاه و سرنشینان آن به کمک میدان دافعه قابل توجیهاند.
بانوی خردمندی در کوهستان سفر می کرد که سنگ گران قیمتی را در جوی آبی پیدا کرد. روز بعد به مسافری رسید که گرسنه بود. بانوی خردمند کیفش را باز کرد تا در غذایش با مسافر شریک شود. مسافر گرسنه، سنگ قیمتی را در کیف بانوی خردمند دید، از آن خوشش آمد و از او خواست که آن سنگ را به او بدهد. ...
زن خردمند هم بی درنگ، سنگ را به او داد.مسافر بسیار شادمان شد و از این که شانس به او روی کرده بود، از خوشحالی سر از پا نمی شناخت. او می دانست که جواهر به قدری با ارزش است که تا آخر عمر، می تواند راحت زندگی کند، ولی چند روز بعد، مرد مسافر به راه افتاد تا هرچه زودتر، بانوی خردمند را پیدا کند.
بالاخره هنگامی که او را یافت، سنگ را پس داد و گفت:«خیلی فکر کردم. می دانم این سنگ چقدر با ارزش است، اما آن را به تو پس می دهم با این امید که چیزی ارزشمندتر از آن به من بدهی. اگر می توانی، آن محبتی را به من بده که به تو قدرت داد این سنگ را به من ببخشی!»
به شعر جالبی اتفاقی برخوردم که بدک نیست بخونید برداشتی ازاد از شعر قلب مادر ایرج میرزاست که اون رو هم به مناسبت 18امین سالگرد فوت مادرم گذاشتم ولی این شعر جنبه طنز داره امیدوارم خوشتون بیاد
داد زن شوهر خود را پیغام / که چرا عرضه نداری الدنگ؟
جاریام رفته نشسته در قصر / بنده محبوس در این خانه تنگ
تو برایم نخریدی خودرو / پایم از پیاده رفتن شد لنگ
مردم از خانهنشینی ای مرد / تو بیا تا برویم سوی فرنگ
کاش میشد که تنم میکردم / پالتوی پوستی از جنس پلنگ
رنگ مویم دگر افتاد از مد / موی خود را بکنم باید رنگ
گر تو خواهی که طلاقت ندهم! / "باید این لحظه بیخوف و درنگ"
روی و پول فراوان آری / تا حرامت نکنم چند فشنگ
با نگاه غضبآلود و خشن / بر دل شوی خودش هی زد چنگ
شوهر ذلیل مادرمرده / نه بلآن جمله مردان را ننگ
هیبت شوهری از یاد ببرد / همچو ماهی که شود صید نهنگ
رفت و از غصه نشست و می خورد / شد ز می خوردن بسیار ملنگ
خیره از باده پی منقل رفت / شد هروئینی و آلوده بنگ
زن ظالم که بهانه میجست / سوی قاضی شد و سر داد آهنگ:
شوهر بنده که تریاکی هست / میزند سیلی و مشت و اردنگ
گر تو صادر نکنی حکم طلاق / میشوم کشته ضربات کلنگ
شوهر بنگی من تا اینجاست / شهد در کام حقیر است شرنگ
قاضی بیخبر و نا آگاه / خام یک مشت اراجیف جفنگ
به زن قصه طلاق اعطا کرد / شد زن قصه ما فاتح جنگ
خواست از محکمه بیرون آید / حکم قاضی به کفش چون نارنگ
از قضا خورد دم در به زمین / "واندکی سوده شد او را آرنگ"
"از زمین باز چو برخاست نمود / پی برداشتن حکم آهنگ"
از دل شوهر سابق ناگاه / آمد آهسته برون این آهنگ:
آه دشت ژن من یافت خراش / آه پای ژن من خورد به شنگ!
شوک دهنده ولتاژ بالا با قابلیت بی حس کردن (75000 ولت)
معرفی سایت های برق و الکترونیک (PART-17)
معرفی سایت های برق و الکترونیک (PART-18)
عیب یابی برد های الکتریکی
متن کتابهای درسی فنی حرفهای
معرفی سایت های برق و الکترونیک (PART-19)
حمله به سایت های بلاگفا در روز قدس یا فیلترینگ !؟
مدار شوک دهنده 2000 ولت
باز باران ...
معرفی سایت های برق و الکترونیک (PART-20)
[عناوین آرشیوشده]
![]() |
![]() |